فریب
در کویر گرم دنیا قلب من
یا که سرمای زمستان ، اصل تن
یا در آن آبی زیبا و قشنگ
می دویدم عاشقانه ، چون پلنگ.
روی بام زرد برگ دفترم
باز گویی ، از کمی هم کمترم
با حضور سبزی و خرم شدن
باز دیدم از همه ، بدتر شدم .
آخر این قصه برایم ساز شد
چیدن این جمله ها ، آغاز شد
درب فکرم در گذشته باز شد
قلب من ، با غصه ای دمساز شد .
یادم آمد آن شب زیبا و سرد
آن شبی که عشق آمد ، همچو رعد
یاد دارم روز میلاد تو بود
یاد دارم روز گفتار تو بود .
آری آن ، گفتار زیبا و قشنگ
آن سخن هایی که می انداخت رنگ
رنگ ، بر رخسار غمگین دلم
شاد گشتم عاشقانه ، خوشگلم .
تا که فردا شد دلم صد حرف زد
در مقابل او فقط ، لبخند زد .
همچو مرغی ما شدیم در آسمان
گفتی عشقم ، تا ابد پیشم بمان .
دست در دستان سردت ، گرم شد
آری آن پیمان ما چون سنگ شد
ما به ، ماه سوگند خوردیم ای عزیز
گفتمت زیبای من ، اشکی نریز .
گفتی این اشکهای من از ذوق توست
عاشقم گشتی از آن روز نخست .
یاد داری راهی آن ره شدیم ؟؟
آن ره باریک و ته کوته شدیم ؟
یاد داری بوسه بر رویم زدی ؟؟
گفتی قلبت را به دیگر ها ندی ؟
دوستت دارم رو تو گفتی نخست
گفتمت ، زخمی ز این حرفم ، درست ؟
قول دادی مرهم زخمم بشی
قول دادی تو مرا همدم بشی .
همدمم گشتی در آن روز نخست !!!!
یاد داری آنچه گفتی ؟ ، نادرست* ؟!؟
آخرین روز جدایی یاد باد
سر ز حرف های غلط پر باد ، باد .
اشک من آمد چو سیلی بیکران
پند باشد ، شعر من بر دیگران .
خنده ، در لبهای تو لبخند زد
حیف ،!!! که قلبت از رقیبان حرف زد .
آنچه گفتی قلب من را خرد کرد
هر دو پایم را در آنجا سست کرد .
رفتی و ، رفتم .
و امروز ، هم نمی دانم کجاییی
ای عزیز
بشنو از من
گر عزیزم ، اندکی
دیگر ، برام
اشکی نریز .
( محمد خیرخواهان )
( نادرست = کسی که جنسش خرابه )
+ نوشته شده توسط mokh در سه شنبه
1387/12/20 و ساعت
1:20 |